منوی اصلی
در دنیا دو چیز از همه زیباتر است؛ آسمان پرستاره و وجدان آسوده نیا بلاگ | خوراک | سایت مپ

از پشت برج‌های توسعه‌یافتگی، سیستان و بلوچستان دیده نمی‌شود

اگر نگاه امنیتی به اقوامی که مذهب یا ویژگی‌های خاصی دارند، وجود داشته باشد، ناشی از همان توسعه‌نیافتگی است. در حقیقت کشوری می‌تواند ادعای توسعه‌یافتگی کند که با وجود داشته‌های خود، ارتقا پیدا کند. داشته‌های این استان همان فرهنگ دینی و قبیله‌ای است که در این منطقه وجود دارد.

آن‌چه در نگاه اول به استان سیستان و بلوچستان و مناطق مرزی مشابه دیده می‌شود، توسعه‌نیافتگی قابل توجه و مشهود این مناطق است. در تحلیل این توسعه‌نیافتگی فرض‌های متعددی مبنی بر نظریات اجتماعی و اقتصادی مختلف طرح می شود که یکی از پربسامدترین این تحلیل‌ها، مقصر انگاشتن سیاست‌های اقتصادی و توسعه در دولت مرکزی است؛ سیاست‌های توسعه‌محوری که مبتنی بر انحصار و به‌کاراندازی سرمایه در شهرهای بزرگ و مرکزی چون تهران است. اتفاقی که به همراه خود، نوعی بی‌توجهی و فراموشی برای استان‌هایی که صرفة اقتصادی سریعی برای دولت ندارند، به بار آورده است. حسن سبحانی استاد دانشگاه و اقتصاددان، معتقد است ترجیح دولت مرکزی در سال‌های بعد از انقلاب، فراهم کردن فرصت‌های برابر در تأمین نیازهای اجتماعی برای مردم سیستان و بلوچستان بوده است و اگر بی‌مهری به این منطقه شده است به دلیل نبود برنامه‌ریزی فضایی و آمایش سرزمینی در این مناطق است. 

آقای سبحانی تا چه حد و با چه معنایی می‌توان از توسعه‌یافتگی اقتصادی در کشورمان حرف بزنیم؟ وقتی بحث توسعه‌یافتگی اقتصادی کشور را مد نظر قرار می‌دهیم جایگاه استان سیستان و بلوچستان در این مجموعه کجاست؟

ما نمی‌توانیم در کشور خود از توسعه به معنای واقعی کلمه صحبت کنیم. ایران کشوری در حال ‌توسعه است که با توسعه‌یافتگی فاصله زیادی دارد. توسعه معنای مشخصی دارد و الفاظی که به کار می‌رود باید در نسبت با آن معنا، مشخص شود. وقتی یک جامعه توسعه‌یافته می‌شود همة وجوه زندگی مردم آن جامعه، از جمله وجوه اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مشمول تغییرات بنیادین می‌شوند. تغییراتی که به شکلی نظام‌مند، یکدیگر را تأیید می‌کنند؛ یعنی تغییرات اقتصاد، تغییرات فرهنگی را شکل می‌دهند و این تغییرات فرهنگی، تغییرات سیاسی را به وجود می‌آورند. جامعة توسعه‌یافته مانند میوة رسیده‌ای است که مراحل کالی تا پختگی را درگذر زمان طی کرده است. به میوه‌ای که بخشی از آن در ظاهر رسیده است، رسیده نمی‌گویند. شاید ۵۰ سال حرکت زمانمند، سیستمی و به دور از انحراف برای ایران امروز نیاز است، تا توسعه‌یافته شود. 

جامعة توسعه‌یافته، بر مبنای داشته‌های خود، مانند منابع اقتصادی، فرهنگی، تفکرات و دین ارتقا می‌یابد. جامعه‌ای که داشته‌هایش انحرافی نیست؛ یعنی ضمن این‌که از امکانات فیزیکی و نیروی انسانی خود بهره‌وری می‌کند، در عین حال، فرهنگ، آداب و رسوم‌شان مشمول ارتقا شده و بوی تحجر نمی‌دهد. همین فرهنگ متحول شده، اقتصاد تغییریافته را نیز تکمیل می‌کند. این جامعه از لحاظ سیاسی خوب اداره می‌شود، به حقوق مردم احترام گذاشته می‌شود و مسائل دیگر را هم به همراه دارد.

روند توسعة جامعه‌، مانند رسیدن یک میوه، زمان‌بر ‌است. جامعة کلان ایران با توسعه‌یافتگی فاصلة زیادی دارد و استان‌های ایران هم وضعیت بدی دارند. عدم توازون در رشد اقتصادی استان‌ها و مناطق ایران نشان می‌دهد که جامعة توسعه‌نیافته‌ای هستیم و در مورد ما نباید از توسعه حرف زد. بر این اساس، وقتی در کشور از توسعه یا در مجلس از برنامة توسعة ۵ساله صحبت می‌شود باید لفظ توسعه را با مسامحه به‌کار برد. مسئلة امروز کشور ما رشد اقتصادی است نه توسعة اقتصادی. 

رشد اقتصادی به چه معناست و تأثیرش در توسعه به‌ویژه در استان‌هایی که با نوعی محرومیت مواجه هستند چیست؟

رشد اقتصادی به معنای استفاده از ظرفیت‌های انسانی و فیزیکی به منظور تولید بیشتر است. منطقاً شرایط ما ایجاد می‌کند که تولید کنیم. وقتی این تولید به نام تولید سرانه در میان مردم شکل بگیرد، به‌تدریج وضع آدم‌ها بهتر می‌شود. آدم‌هایی که به‌تدریج وضعیتشان درگذر زمان بهتر می‌شود و متعادل‌تر می‌شوند، یاد می‌گیرند که چگونه زندگی‌شان را شکل دهند و پیش ببرند و به رفاه نسبی برسند. توسعه‌یافتگی در پایان این حرکت خودبه‌خود حاصل می‌شود. 

ترجیح دولت مرکزی در سال‌های بعد از انقلاب، به جای ظرفیت‌های تولیدی و اشتغال در منطقه، این بوده است که فرصت‌های برابری برای مردم سیستان و بلوچستان فراهم کند. بنابراین، سعی کرده است سوادآموزی، آموزش، بهداشت و تغذیه را توسعه دهد. البته برای توسعه‌یافتگی، باید نیازهای اساسی جامعه تأمین شود. آدم‌ها از طریق آموزش، فرصت تکنسین شدن را می‌یابند و یاد می‌گیرند چگونه بهتر کشاورزی کنند، یا از طریق بهداشت میانگین سنشان بالا می‌رود. بنابراین پرداختن به آموزش، بهداشت، تغذیه و مسائلی از این قبیل، ایجاد فرصت‌های برابر برای آدم‌هایی است که خانواده‌هایشان نمی‌توانند آن را فراهم کنند. این‌ها زمینه‌ای است برای انسان‌ها تا در عرصة تولید آماده شوند. 

عده‌ای معتقدند سیاست اقتصادی کشور به سمت نوع خاصی از نئولیبرالیسیم گرایش پیدا کرده که نتیجة آن نادیده گرفتن عدالت اجتماعی است. در این منظر، سودای توسعه‌یافتگی امکان تحقق عدالت اجتماعی را می‌گیرد و عدم توازنی بین مرکز و پیرامون یا طبقات فرودست و بالادست ایجاد می‌کند. شما چقدر با این نظر موافقید؟ 

دولت در زمینة برخورداری افراد جامعه از فرصت‌های یکسان تا حدود زیادی پیش رفته است و اسم آن را هم عدالت اجتماعی می‌گذارد و این هم مغایر با توسعة پایدار نیست. من سیاست عدالت اجتماعی دولت را در این منطقه یک سیاست ضد توسعه نمی‌بینم، بلکه آن را برای این‌که آدم‌هایی بلند شوند و بگویند ما هستیم لازم می‌دانم. 

اما درباره عدم توازنی که اشاره کردید می‌توان گفت که در کشور ما برای همة استان‌ها از جمله استان سیستان و بلوچستان، آمایش سرزمین وجود ندارد؛ یعنی مطالعه و برنامه‌ریزی‌ای وجود ندارد که بررسی شود کدام منطقه‌، چه ظرفیتی دارد و برای آن چه باید کرد. این در مورد بیشتر مناطق ایران وجود دارد و استعدادها در جای خودش استفاده نشده است. مثلاً، فولاد و پتروشیمی که باید در کنار آب احداث شود، در کویر ساخته شده و به همین دلیل، به رشد خوبی منتج نشده است.

برنامه‌ریزی فضایی و آمایشی حکم می‌کند که قابلیت‌ها و پتانسیل هر منطقه شناخته شود و سرمایه‌گذاری دولتی و بخش خصوصی متناسب با آن ایجاد شود. در سرمایه‌گذاری لزوماً دنبال این نباشیم که همة چیز‌های خوب را برای همة مناطق ایران بخواهیم، بلکه متناسب با استعداد و قابلیت آن منطقه باید سرمایه‌گذاری کرد. 

ممکن است حاکمیت گمان کند، مشکلات سیستان و بلوچستان با سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها حل می‌شود و اگر راه، فرودگاه و بندر برای آن‌جا فراهم شود، سرمایه‌گذار به آن‌جا می‌رود. اما فراهم آمدن زیرساخت برای جذب سرمایه‌گذار در این منطقه کافی نیست و رشدی اتفاق نمی‌افتد، زیرا مناطق دیگری هم در ایران هستند که نیاز به سرمایه‌گذاری دارند و امتیازشان نسبت به سیستان و بلوچستان کم نیست. بنابراین سرمایه‌گذار مخیر می‌شود که در یزد، گیلان یا سیستان و بلوچستان سرمایه‌گذاری کند. دولت باید برای مناطقی مثل سیستان و بلوچستان امتیازاتی بدهد که انتخاب سرمایه‌گذار را تحت‌الشعاع قرار بدهد. مثلاً سرمایه‌گذار بگوید اگر به سیستان و بلوچستان بروم ۱۰ سال از مالیات معاف هستم اما اگر به گیلان یا یزد بروم ۵ یا یک سال از مالیات معاف می‌شوم. 

در این مورد هم، اشکالاتی در نوع نگاه قانون‌گذار وجود دارد؛ مثلاً سرمایه‌گذاران در «مناطق محروم» برای ۱۰ سال از مالیات معاف هستند ولی فرقی نمی‌کند که این «منطقة محروم»، روستایی در اراک یا روستایی در سیستان و بلوچستان باشد. در این مورد هم آمایش سرزمین وجود ندارد و به شکل یکنواخت برای همة مناطق، قوانین تصویب می‌شوند. طبیعی است که سرمایه‌گذار از میان مناطق محروم جایی را انتخاب می‌کند که منفعت دارد و هزینة کمتری می‌دهد؛ مثلاً می‌گوید منطقة سیستان و بلوچستان ۶۰ و کرمان ۵۴ امتیاز دارد و به دلیل این ۶ امتیاز به سیستان و بلوچستان نمی‌رود. 

در استان سیستان و بلوچستان شرایطی وجود دارد مثل تنوع قومیتی، تنوع اقلیمی و دارا بودن بیشترین مرز خاکی و آبی؛ این‌ها می‌تواند به عنوان ظرفیت اقتصادی این استان نگریسته شود، ولی نه تنها توجهی به آن‌ها نمی‌شود، بلکه حتی به عنوان تهدید به آن‌ها نگاه شده است. چرا چنین است؟

وقتی می‌گویم ما یک کشور توسعه‌یافته نیستیم بلکه با مسامحه می‌توان گفت که در حال توسعه هستیم، همین است. این توسعه‌نیافتگی بیش از هر چیز در ذهنیت‌ها خودش را نشان می‌دهد. همه می‌دانیم که بودجة دولت بر پول نفت متکی است. کشور به جای این‌که با این پول نفت صندوق توسعة ملی ایجاد کند که مانند یک بانک با درصد بالا وام بدهد، باید امکانات سرمایه‌گذاری را در چنین استان‌هایی فراهم کند. دولت اولویتش باید این باشد که در کنار سرمایه‌گذاری زیربنایی، سرمایه‌گذاری مولد انجام دهد. راه، فرودگاه و جاده برای سیستان و بلوچستان ماشین، هواپیما و کشتی می‌آورد، اما باید چیزی تولید شود تا این امکانات زیربنایی کارکرد توسعه‌ای داشته باشد، در حالی‌ که، الان دولت‌ها بیشتر سرمایه‌گذاری زیربنایی می‌کنند. 

چه سیاست‌هایی می‌تواند زمینه‌های سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در این منطقه را فراهم کند؟

شخصاً معتقدم در شرایط فعلی بخش خصوصی، رویکرد زیادی به سرمایه‌گذاری در سیستان و بلوچستان ندارد و این هم به خاطر جاذبه‌های دیگری است که در نقاط دیگر کشور وجود دارد و بخش خصوصی برای خودش در آن نقاط، منافع بیشتری متصور است.

شرایط توسعه‌نیافتگی در آن‌جا طوری است که تا سال‌ها دولت باید پیش‌قراول کار در منطقه باشد. دولتمردان به نظرات اقتصاد لیبرالی که می‌گوید دولت نباید در اقتصاد دخالت کند، توجه نکنند. این نظرات سنخیتی با شرایط امروز ما ندارد. دولت باید پیشتاز توسعه باشد، اما باید بداند که راه را برای دیگران هم باز کند. 

سرمایه‌گذار خصوصی حتی با داشتن حمایت‌هایی چون معافیت مالیاتی، به علت عدم تعادل درون‌سرزمینی به آن منطقه نمی‌رود. بنابراین ابتدا دولت باید در آن‌جا سرمایه‌گذاری مولد کند. البته به‌ موازات این سرمایه‌گذاری مولد، دولت می‌تواند انگیزه‌هایی مانند اجرای ضعیف‌تر و موقت قانون کار، به‌ نحوی ‌که کارفرما احساس فشار نکند، را ایجاد کند. حتی دولت در مورد آموزش این منطقه باید برنامه‌هایی متفاوت از نوع سیاست آموزشی پایتخت داشته باشد؛ در این منطقه آموزشکده‌های فنی تأسیس کند که بتواند نیروی دست به آچار یا نیروی کشاورز تربیت کند، نه دکتر یا فوق لیسانسی که کار بلد نیست و فقط در رشته‌ای از علوم بشری مدرک گرفته است.  

برخی معتقدند حاکمیت در تقسیم بودجه، سرمایه را به استان‌ها و کسانی می‌دهد که به نوعی به حاکمیت وفادار هستند و از آن‌جایی که استان سیستان و بلوچستان به عنوان یک استان غیروفادار و تا حدودی امنیتی و متشنج معرفی شده است، گویا در تخصیص بودجه به این استان بی‌مهری صورت می‌گیرد. حتی گفته می‌شود که اگر بودجه‌ای هم به این استان تعلق گیرد، بیشتر در زمینة تقویت پایه‌های امنیتی صرف می‌شود تا آمادگی کنترل ناآرامی‌های احتمالی وجود داشته باشد. چنین اشخاصی معتقدند به همین دلیل است که بودجه‌ها برای رفاه و توسعه صرف نمی‌شود. چقدر این تحلیل درست است؟ 

بنده با این نگاه مخالفم؛ درصد مشارکت برخی از شهرهای استان سیستان و بلوچستان در انتخابات بالاست. ممکن است برخی در حاکمیت بگویند چرا به کاندیدای مورد علاقة ما رأی نمی‌دهند؛ اما وقتی به افرادی رأی می‌دهند که از کانال‌های رسمی جمهوری اسلامی گذشته‌اند، نشان می‌دهد وفادارند و این نوع نگاه، توهین به این مردم است. در مورد بودجه هم قبول دارم که آن‌جا به ظرفیت بودجة زیادی نیاز دارد، اما سهم بودجه‌هایی که به آن‌جا اختصاص داده می‌شود نسبت به نقاط دیگر کمتر نیست. در برخی نقاط، به دلیل محرومیت، اعتبار زیادی داده شده که آن هم هدر رفته است. برای مثال، در بوشهر، کردستان یا ایلام تعداد زیادی مدرسه ساخته شده است، در حالی ‌که، اصلاً بچه‌ای نیست که به مدرسه برود. من در حاکمیت سیاسی، چنین بی‌مهری را نمی‌بینم. البته همیشه بوده‌اند افرادی که به نام حاکمیت برای خود سلایقی داشته باشند، اما این ارادة حاکمیتی نیست. 

اگر هم نگاه امنیتی به اقوامی که مذهب یا ویژگی‌های خاصی دارند، وجود داشته باشد، ناشی از همان توسعه‌نیافتگی است. در حقیقت کشوری می‌تواند ادعای توسعه‌یافتگی کند که با وجود داشته‌های خود، ارتقا پیدا کند. داشته‌های این استان همان فرهنگ دینی و قبیله‌ای است که در این منطقه وجود دارد. دریافت محاسن مقولات و زمینه‌سازی برای ارتقای آن‌ها، به نفع ارتقای این منطقه است. نگاه امنیتی عمدتاً ناظر بر همان توسعه‌نیافتگی، از جمله توسعة سیاسی و اجتماعی است. از مصادیق توسعه‌نیافتگی این است که جز آن‌چه خود می‌فهمیم و باور داریم، باور نداشته باشیم و همین امر، مانع اعتمادسازی است. البته ممکن است عده‌ای ضد انقلاب مشکلاتی را به وجود آورند که این نگاه امنیتی را تقویت کند.

تبعات نابسامانی اقتصادی استان سیستان و بلوچستان با شرایط اجتماعی آن، چرخه‌ای را شکل داده است که بر هم تأثیرگذارند، مثلاً اقتصاد نابسامان، معضلاتی مانند مهاجرت و خالی شدن منطقه از سکنه یا ازدیاد جرایم، ناامنی و غیره را ایجاد می‌کند و همین مشکلات هم خود زمینه‌ساز نابسامانی‌های بیشتر در اقتصاد می‌شود. این زنجیرة نابسامانی به اعتقاد شما چگونه و با چه فرآیندی منقطع می‌شود؟ به نظر شما اولویت رسیدگی به این وضعیت نابسامان اقتصادی کدام بخش از این زنجیره است؟ 

در مورد مناطق این استان باید شرایطی شکل بگیرد تا مردم اقناع شوند که خروج از منطقه، لزوماً به نفع آن‌ها نیست. این اقناع هم با برنامه‌ریزی فضایی و فراهم شدن فرصت و جریان رشد تدریجی تولید امکان‌پذیر است. یعنی علاوه بر کارهای زیربنایی باید زمینه‌های فعالیت مولد در منطقه شکل بگیرد تا شخص احساس کند رفاه و درآمد دارد و می‌تواند آن‌چه در جای دیگر به دست می‌آورد را کسب کند؛ در چنین شرایطی روند مهاجرت متوقف می‌شود. با این شیوه می‌توان پیامدهای منفی اجتماعی را از بین برد. آن‌چه گفتم، لازم است اما کافی نیست. همین الان در سایر استان‌ها یا پایتخت، مشکلات اجتماعی وجود دارد، درحالی که این مناطق لزوماً به لحاظ اقتصادی مانند منطقة سیستان و بلوچستان نیستند. بنابراین شاید به وجود آوردن فضایی که مهاجر احساس کند با خروج از منطقه چیز خاصی عایدش نمی‌شود، بتواند جمعیت را نگاه ‌دارد، اما این راه‌‌حل نهایی و درست مسئله نیست؛ بلکه وظیفة مهم‌تر این است که چنین جامعه‌ای از لحاظ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی هم ارتقا یابد تا احساس سعادت کند و مشکلاتش برطرف شود.

توسعه‌یافتگی به زمانی مثلاً ۳۰ساله نیاز دارد و برای آن باید برنامة فضایی داشت. همچنین باید نگاهی به استان و سایر مناطق کشور کرد، به نحوی که تعادل بین استان و مناطق دیگر در این گذر ۳۰ساله به تدریج فراهم شود. به این ترتیب آدم‌ها احساس می‌کنند نقاط دیگر متعادل شده و می‌توانند در منطقه بمانند. 

آقای سبحانی، چرا در این سی و چند سالی که از انقلاب اسلامی گذشته است چنین اتفاقی رخ نداده و زیرساخت‌های فعالیت‌های مولد اقتصادی شکل نگرفته است تا آسیب‌های اجتماعی در استانی مانند سیستان و بلوچستان کم شود؟ 

دلیلش این است که تلقی درستی از توسعه‌یافتگی در کشور وجود ندارد. ما توسعه‌یافتگی را در عمران و آبادانی خلاصه می‌کنیم، و به شکل مضحکی آن را در ایجاد خیابان‌ها، پاساژها و ساختمان‌های بلند و برج‌ها می‌بینیم. البته ممکن است این‌ها جزئی از توسعه‌یافتگی باشند، اما همة معنای توسعه‌یافتگی نیستند. در توسعه‌یافتگی انسان‌ها ذهن و تفکرشان طوری تغییر می‌کند که ارزش امکاناتشان، وقتشان، زندگی و روابطشان را از دوران عقب‌ماندگی خود بهتر می‌دانند. ما هنوز نتوانسته‌ایم به چنین شرایطی برسیم و فکر می‌کنم تا آن زمان هم خیلی فاصله داریم. 

منبع
تاریخ : ۱۳۹۶/۰۲/۱
نویسنده: admin