منوی اصلی
برای روز های بارانی سایه بانی باید ساخت / برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت . . . نیا بلاگ | خوراک | سایت مپ

بحران سرمایه در گردش در بنگاه‌های صنعتی

ر گذار طبیعی کسانی که کشاورزی را ترک می‌کنند، در بخش صنایع شهری، جذب می‌شوند؛ یا به دلایل تقاضا، از کشاورزی به صنعت می‌آیند. اگر این گذار طبیعی بود، آن‌ها جذب کارخانه‌ها می‌شدند در دوره‌ای بیکار نمی‌ماندند. اما بیکاری و درآمد کم روستاها و فقر باعث شده که کشاورزها نه برای زندگی بهتری که صنعت آن‌ها را صدا زده باشد، بلکه به …

وضعیت نابسامان بنگاه‌های صنعتی، به‌گونه‌ای است که برخی معتقدند این بنگاه‌ها در وضعیت بحران به‌سر می‌برند؛ شما چشم‌انداز صنعت کشور را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در چندسال اخیر، از حیث ارزش‌افزوده، صنعت حدود ۳۰ درصد ارزش‌افزوده کشوررا تولید می‌کند؛ این میزان با ۱۶-۱۷ درصد سهم کشاورزی و ۴۹ درصد  سهم خدمات حکایت از آن دارد که جامعه ما از اقتصاد کشاورزی، به نسبت صنعت، به سمت تولید صنعتی جهت‌گیری کرده است. به هر دلیلی رابطه مبادله بین کشاورزی و صنعت به نفع بخش صنعت می‌چرخد. سرمایه‌گذاری ها در بخش کشاورزی، از مالیات معاف هستند. ولی رشد سرمایه‌گذاری در بخش کشاورزی، حدود ۳ درصد است؛ یعنی کسانی که به دنبال کسب‌وکار هستند، صنعت را نسبت به کشاورزی ترجیح می‌دهند. صنعت موتور توسعه، لااقل در دنیای توسعه‌یافته بوده، و از حیث ارزش‌افزوده بالا و از حیث اشتغالی که نسبت به کشاورزی می‌تواند ایجاد کند در همه جا مورد توجه بوده و در ایران هم مورد توجه است. منتهی واقعیت‌های دیگری هم در کنار این توجه وجود دارد؛ امروز به رشد افقی در حوزه صنعتی بیشتر توجه می‌شود؛ مثلاً تعداد پروانه‌هایی مجوز صدور می‌گیرند خیلی بیشتر از تعداد پروانه‌هایی است که مجوز بهره‌برداری در صنعت می‌گیرد. یا میزان اشتغالی که در پروانه‌های صادره برای شروع کار وجود دارد به‌مراتب کمتر از تعداد اشتغال در واحدهای وارد بهره‌برداری شده، مطرح می‌شود. این حکایت این است که خیلی‌ها شروع می‌کنند ولی نمی‌توانند به پایان راه برسند و در میانه از حرکت بازمی‌مانند.

*چرا؟

شاید یک دلیل این باشد که این بخش با بخش بین‌الملل به ناگزیر ارتباط تنگاتنگی دارد؛ هم از‌نظر نوع ماشین‌آلات، مواد اولیه و کالاهای واسطه‌ای به دنیای خارج نیاز دارند. در مواردی هم ازنظر صادرات محصولات-صادرات خیلی کم است- این ارتباط لازم است. ارتباطات بین‌المللی به‌عنوان بخش غیراقتصادی بر خود صنعت به‌عنوان محیط اقتصادی تأثیر گذاشته است؛ به‌خصوص در سال‌هایی که تحریم شدت گرفت، لذا این بخش را تا حدودی زمین‌گیر کرد. غیرازآن، در داخل هم مشکلاتی وجود دارد، که تأمین مالی می‌تواند یکی از مشکلات این بخش باشد. نوع تکنولوژی، نوع دانش شاغلان در صنعت، این‌ها هم از مواردی است که در جای خود می‌توان به آن اشاره کرد.

*در دوران گذار از کشاورزی به صنعت، چقدر برنامه‌ریزی‌های کلان کشوری به این مسئله توجه دارد؟

گذار از کشاورزی به صنعت به‌طور طبیعی صورت نمی‌گیرد، برای همین برنامه‌ریزها نمی‌توانند این وضعیت را رصد کنند. در گذار طبیعی کسانی که کشاورزی را ترک می‌کنند، در بخش صنایع شهری، جذب می‌شوند؛ یا به دلایل تقاضا، از کشاورزی به صنعت می‌آیند. اگر این گذار طبیعی بود، آن‌ها جذب کارخانه‌ها می‌شدند در دوره‌ای بیکار نمی‌ماندند. اما بیکاری و درآمد کم روستاها و فقر باعث شده که کشاورزها نه برای زندگی بهتری که صنعت آن‌ها را صدا زده باشد، بلکه به خاطر نجات از فقر در روستا و کشاورزی، کار خود را ها کردند و به امید اینکه در صنعت جذب شوند به شهرها آمدند. به‌دلیل عدم‌آمادگی و آموزش در شهرها حلبی‌آبادها را تشکیل دادند و صاحبان مشاغل کاذب شدند. این گذار غیرطبیعی به تقویت بخش صنعت نینجامیده است. برنامه‌های توسعه ما، آن‌قدر هوشمندی ندارد که پیش‌بینی این وضعیت را داشته باشد. لذا در برنامه‌های توسعه، به حاشیه‌نشینی توجه نشده است؛ اگر برنامه‌ریزی ما می‌فهمید این مسئله اصلاً رخ نمی‌داد. ۱۱ میلین نفر در شهرهای بزرگ حاشیه‌نشین هستند؛ در شهر مشهد بیش از ۱٫۳ میلیون حاشیه‌نشین دارد و این معضلات اجتماعی در بردارد. یعنی کشاورزی که از زمین جدا شد و نتوانست جذب صنعت شود، در برزخ زندگی نه‌شهری و نه روستایی گرفتار شد.

*چرا برنامه‌ریزها به ابعاد متعدد توسعه و عوامل دخیل در توسعه صنعتی توجه ندارند؟

توسعه‌یافتگی با برنامه‌ریزی که در مجلس اتفاق بیفتد حاصل نمی‌شود. توسعه تغییراتی است که در انسان‌ها رخ می‌دهد، انسان‌هایی که خیلی از لوازم زندگی آن‌ها فراهم‌شده باشد و به‌واسطه برخورداری از درآمد سرانه بالاتر به‌تدریج زندگی، تفکر و ذهنیت، نگاهشان به هستی عوض شود؛ به‌نحوی‌که ۲۰-۳۰ سال می‌گذرد که متوجه این تغییر بطئی می‌شوید. در جامعه به دلایل متعدد توسعه را ساخت‌وساز و آبادانی تعریف کردند. اگر با این تعریف نگا‌ه کنید، پس تهران یا دبی در امارات متحده عربی توسعه‌یافته است. فهم توسعه‌یافتگی مشکل است. ایراد ما این است که فکر می‌کنیم توسعه از طریق برنامه ۵ ساله اتفاق می‌افتد. خود این تفکر غلط است و برنامه‌های متعدد به نتیجه نمی‌رسد.

*در کدام دوره به اولویت صنعت به‌عنوان پیشرو توسعه اقتصادی توجه شده است؟

در برنامه‌ریزی معروف به توسعه، به ناگزیر به بخش صنعت، لفظی هم که شده توجه می‌شود. چون بخش روبه رشدی است اما برنامه‌های ما توسعه در برندارد اگرچه خیلی‌ها صنعتی شدن را معادل توسعه‌یافتگی می‌دانند. می‌گویند غرب هم بعد از صنعتی شدن توسعه‌یافته شد. به لحاظ نظری توجه به بخش توسعه دارند منتهی اینکه دولت، بخش خصوصی در چه جاهایی حضورداشته باشد مشکلاتی وجود دارد. هم دولت به خاطر مشکلات مالی و هم به خاطر توسعه‌نیافتگی نمی‌تواند به این هدف کمک کند. به این نکته هم باید توجه کرد، وقتی می‌گوییم جامعه توسعه‌نیافته است، یعنی همه ابعاد جامعه از مردم عادی، دانشگاهی تا دولت‌مردان و سیاست‌مداران همه باهم در این توسعه‌نیافتگی سهیم هستند؛ این‌گونه نیست که فقط توده مردم توسعه‌نیافته هستند. دولت هم مشکلات خود را دارد، ما هم بخش خصوصی ایران را به‌خوبی نشناخته‌ایم برای همین حساب‌وکتاب‌هایی روی این بخش‌داریم که بعداً نتیجه مورد انتظار را در پی ندارد. یعنی ما به توسعه صنعتی فکر می‌کنیم ولی فکر ما چون متناسب با توانمندی و امکانات ما نیست، لزوماً به هدف و مقصد نمی‌رسد.

*حلقه مفقوده‌ای که در توسعه صنعت وجود دارد، کدام است؟

اگر برنامه‌ریزی را برمبنای صنعت بگیریم، و بسیاری از مسائل دیگر را از اولویت نسبت به صنعت بیندازیم، زمینه‌ای برای رشد صنعتی فراهم می‌شود. شاید حلقه مفقوده عدم شناخت صنایعی است‌که در داخل کشور امکان رشد آن وجود دارد. باید بتوانیم اولویت‌ها و پتانسیل‌ها را مشخص کنیم به این صورت که صنایعی سنتی یا اقتباسی خود را با کمک تکنولوژی‌های روز بهبود بخشیم و صنایعی که نیاز به تکنولوژی خیلی بالایی دارد را وارد کنیم. مثلاً سفال‌گری-مثال خیلی کوچکی است-سابقه ۲ هزارساله در ایران دارد ولی ما هنوز کوزه‌گری را از این صنعت جستجو می‌کنیم ولی می‌توانیم این حوزه را خیلی ارتقا دهی تا ارزش‌افزوده بالایی داشته باشد.

*چرا عمل و هدف‌گذاری ما هم‌سو باهم نیست؟

چون حرف‌زدن خلیلی راحت‌تر از عمل است. ما برای هدف‌گذاری خود، مقدورات، امور مالی، نیروی انسانی، ابزار و لوازم کار را در نظر نمی‌گیریم.

*سهم دولت، برنامه‌ریزها و بخش‌خصوصی در این ناهماهنگی چقدر است؟

همه این‌ها باهم مقصر هستند؛ مشکل ما این است‌که همزمان می‌خواهیم به خیلی چیزها برسیم، امکانات ما برای پرداختن به همه‌چیز کفایت نمی‌کند. کارهایی را شروع می‌کنیم ولی در زمان بایسته به پایان نمی‌رسد.

*یعنی باید اولویت‌ها مشخص شود؟

بله! عملاً اولویت‌بندی نداریم. برنامه‌های به اسم توسعه که کتابچه‌های حجیمی هستند، بیش از هزار اولویت دارد، همه می‌فهمند که هزار اولویت یعنی هیچ‌چیز در اولویت نیست. عدم‌وجود دولت توسعه‌ای هم از مشکلات کار است. دولت در ایران مثل همه جای دنیا، باید دولت توسعه‌ای و توسعه‌گرا باشد. دولت توسعه‌گرا باید در اقتصاد حضورداشته باشد؛ اما تصدی‌گری‌اش کم باشد ولی نه اینکه در اقتصاد نباشد. ما در ایران ازلحاظ نظری یاد گرفته ایم که در غرب دولت کمترین دخالت را در اقتصاد دارد و می‌خواهیم همان را در قالب جامعه توسعه‌نیافته پیاده کنیم. بعضی از کارها در ایران است که اگر دولت آن را انجام ندهد هیچ‌کس انجام نمی‌دهد. همه‌جا دخالت دولت بد نیست. مثلاً ارزش‌افزوده در کشاورزی می‌تواند خیلی بالاتر از این باشد. این ارزش‌افزوده زمانی حاصل می‌شود که در تحقیقات کشاورزی، بذر اصلاح‌شده، سم، کود به زمین برسد تا بازدهی بالا رود. اما مدام به دولت حمله می‌شود که چرا در اقتصاد دخالت می‌کنید؟ این برای دولت‌ها خودسانسوری به بار می‌آورد. من معتقدم ما تحت عنوان این‌که دولت را از حضور در اقتصاد منع کنیم، باعث شدیم که بعضی از جاها که اگر دولت وارد نشود، هیچ‌کس ورود نمی‌کند هم دولت خود را کنار بکشد. بخش خصوصی که نمی‌تواند روی زمین‌های کشاورزی تحقیق کند؛ اگرچه خود بخش خصوصی هم باید آسیب‌شناسی شود.

*در وضعیت گذار از کشاورزی به صنعت، بخش خصوصی چقدر توانسته این شکاف‌ها و چگونه رفع موانع موجود را شناسایی کند؟

ضمن احترام به بخش خصوصی، در ایران غالب بخش خصوصی بازرگان است نه مولد، انتظاراتی هم که این بخش از دولت دارد بیشتر در حوزه تسهیل صادرات، واردات، منابع بانکی و غیره است. من معتقدم قبل از اینکه به بازرگانی فکر کنیم، باید به تولید فکر کنیم؛ تولید باید باشد که بتوانیم آن را صادر کنیم. بخش خصوصی ریسک‌پذیر، نترس، شجاع، و مولد که به امید منابع مالی دولت و بانک‌ها نباشد به دلایل زیادی کم داریم. روحیه تجاری در بخش خصوصی ایران بیشتر است. این به معنای مذمت بازرگانان نیست، این واقعیت تاریخی است که بخش خصوصی ما به هزار و یک دلیل این‌گونه بار آمده است. وقتی از بخش خصوصی صحبت‌می‌کنیم چنین فکر می‌شود که گویی همه با پول‌های خود ایستاده‌اند تا وارد کار تولید شوند ولی این‌طور نیست. بخش خصوصی در ایران را باید خوب شناخت تا بنیه، تمایلات، انگیزه‌های آن‌ها را شناخت و متناسب با آن به آن‌ها کار داد. باید تلاش کنیم این حوزه به سمت تولید بیایند. بیش از آمادگی بخش خصوصی روی انها حساب می‌کنیم و عملاً این نتیجه به بار نمی‌شیند.

*شما زمینه اقتصاد تولیدمحور را در میان بخش خصوصی هم فراهم نمی‌بینید؟

ما مشکل را خوب بیان می‌کنیم؛ روش را بد انتخاب می‌کنیم. درحالی‌که از مشکلات تولید می‌گوییم اما جایزه صادراتی می‌دهیم. این‌ها اصلاً در مجموع رقم قابل‌ملاحظه‌ای نیست، ولی ما جایزه تولید نداریم. این به‌معنای جهت‌دادن است. مصوبات دولت، قبل از اینکه رافع موانع تولید باشد، رافع موانع صادرات و واردات است. من فکر می‌کنم وقتی از پارلمان بخش خصوصی می‌گوییم، این پارلمان قبل از آنکه در عمل دغدغه تولیدی در صنعت و کشاورزی را نشان دهد، بیشتر از منابع و تسهیلات، دیپلماسی اقتصادی برای مبادلات، واردات و صادراتصحبت می کند. اما مشکل را می‌دانیم، تولید کم است؛ ولی روش‌های ما در راستای حل مسئله تولید نیست.

*در حوزه صنعت چه روشی را باید برای ارتقا و بهبود وضعیت در پیش گرفت؟

امروز روی شهرک‌های صنعتی و بیرون از این شهرک‌ها توسط بخش دولتی و غیردولتی سرمایه‌گذاری‌های زیادی شده است که با ظرفیت کامل این‌ها کار نمی‌کنند. البته باید قدردان بود . این تولید و با این رشد بازهم وامدار زحمات صنعتگرانی است که با این ظرفیت کمتر و با این حجم مشکلات کار می‌کنند؛ ولی برای این‌ها تأمین سرمایه برای توسعه صنعت و گذر امور یکی از نیازهای اصلی است؛ هر عقلی می‌فهمد که صنعت در شرایط تحریم اگر بخواهد از نظام بانکی با نرخ ۲۵-۲۶ درصد پول بگیرد، و بعد تولید انجام دهد صرفه اقتصادی ندارد. چون فقط کمبود منابع نیست که به صنایع نمی‌رسد، وقتی می‌گوییم تحریم هستیم و روابط بین‌المللی مشکل دارد، یعنی مشکلات دیگری غیر از کمبود سرمایه دارند. همه هم می‌دانند کار بانک‌ها مبتنی برقانون نیست. چون قانون نظام بانکی ایران از مشارکت در ساخت‌وساز و صنعت صحبت می‌کند. نظام بانکی، مطابق با قانون اداره نمی‌شود؛ اگر مطابق قانون کار کنند این ۲۵-۲۶ بهره بانکی، برداشته می‌شود و یا مانع بسیار بزرگ سر راه صنعت‌گر تأمین تسهیلات به پایان می‌رسد و صنعت می‌تواند نفس کشد.

*نقش بانک‌ها در وضعیت بحرانی بنگاه‌های اقتصادی حوزه صنعت چیست؟

وقتی قانون می‌گوید شما به‌عنوان بانک، باید پولی که به صناع می‌دهید در توسعه آن یا راه‌اندازی آن مشارکت کنید؛ معنای آن، این است که حق ندارید که سر ماه قسط بخواهید یا بعد از شش‌ماه مهلت، موقع بازپرداخت اصل و فرع یا جریمه ۳۲ درصد برسد. درحالی‌که آن‌ها از عدم فروش، کمبود تقاضا یا بازدهی صنعت می‌گویند. این چه منطقی است که فرد در تولید شریک باشند ولی در موقع به ثمر نرسیدن محصول، یکی از شرکا که بانک است می‌گوید من با شما هم مسئله نیستم.

*شما از نگاه تولید صحبت می‌کنید نه بانک؛ آن‌ها می‌گویند بانک هم بنگاهی اقتصادی است که باید به سود خودش فکر کند؟

این حرف کاملاً غلط است؛ من از قانون صحبت می‌کنم. بانک هیچ چیزی ندارد الا سپرده سپرده‌گذاران؛ بانک باید سپرده‌ها را با سرمایه‌گذارها شریک کند. بانک‌دارهم باید حق‌الوکاله یا درصدی از سود را بگیرد. بانک بنگاه اقتصادی نیست که ضرر کند؛ بانک من و شما را به لحاظ سرمایه‌گذاری به هم وصل می‌کند. قانون بانکداری در ایران قانون دقیقی است؛ اگر آن قانون ایجاد شود بسیاری از این مفاهیم از موضوعیت می‌افتد. مثلاً بانک‌ها از ۱۰۰ هزارمیلیارد تومان معوقات بانکی صحبت می‌کنند؛ اگر قانون اجرا شود، این حرف غلطی است. برای اینکه بانکک سپرده من و دیگری را با سرمایه‌گذار شریک شده است حالا سرمایه‌گذار به هردلیلی بازدهی ندارد، این به بابک چه ربطی دارد. بانک به نیابت از سپرده‌گذار سرمایه‌گذاری کرده است. صنعت به شریک دیگری بدهکار است که مرم هستند نه بانک. البته بدهکار هم نیست، بلکه اینها شریک سود و زیان هم هستند و قرار نیست همیشه سود در میان باشد.

*آیا سپرده‌گذار از اول برای چنین شراکتی آگاهی داشت؟

مسئله دقیقاً همین‌جاست؛ مشکل نهادی ما این است که به سپرده‌گذار قانون توضیح داده نشده است. طبق قانون بانکداری ما، سپرده‌گذار پول خود را به بنگاه‌ها قرض نمی‌دهد، بلکه با آنها شریک می‌شود. اما چون خودش تخصص ندارد، پول را نزد بانک گذاشته تا آنها به نیابت در طرح‌های اقتصادی شریک شوند. قانون بانکداری در ایران، بازار سرمایه است نه بازار پول.

*یکی از مشکلات نظام بانکی بنگاه‌داری است.

 بانک‌داری کشورهای سرمایه‌داری که ما هم در عمل مثل آنها عمل می‌کنیم، بانک سپرده‌های مردم را «قرض» می‌گیرد و به بنگاه‌ها «قرض» می‌دهد؛ بعد از کسی که قرض می‌دهد سود را تقسیم می‌کند. البته در کشورهای سرمایه‌داری نرخ بهره تک‌رقمی(درصد۱ تا ۳درصد)است؛ ولی در ایران به دلیل تلاطم اقتصاد این نرخ بسیار بالاست. در اینجا بانک نباید بنگاه‌داری کند و واسطه مبادله پول است؛ یعنی بانک مسئول تجهیز منابع است اما ما الان مدعی هستیم که باید اینگونه عمل کنیم. زیرا مازاد مشروط در قرض رباست و ربا حرام است. در نظام مالی جامعه ما، طبق قانون نباید قرض پول وجود داشته باشد، می‌شد قرض باشد به شرطی که مازاد نگیریم ولی این محال است. همه مردم هم دنبال قرض الحسنه نیستند. راه حل چیست؟ طرف می‌تواند در سرمایه‌گذاری شریک شود. طبق قانون این پول باید از تولید به وجود بیاید. طبق قانون نمی‌شود بنگاه‌داری نباشد؛ یعنی آنها بنگاه تولیدی تشکیل می‌دهند. ما الان قانون را مثل کشورهای سرمایه‌داری عمل می‌کنیم برای همین می‌گویند نباید بنگاهداری کرد. درحالی‌که با اجرای قانون بنگاهداری جز لاینفک است.

*ولی صحبت من این بود که الان بانک‌ها بنگاهداری می‌کنند.

این بنگاهداری با آن که من اشاره می‌کنم خیلی فرق دارد؛ اینها با سپرده مردم، زمین و ارز می‌خرند و در از سپرده‌گذار اجازه چنین کاری را هم نگرفته بودند. در حقیقت واسطه‌گری‌های غیرمولد انجام می‌دهند نه مولد. اینها با رکود کلا ورشکست می‌شوند؟

جایگاه نظارت کجاست؟

نظارت بر عهده بانک مرکزی است. ولی به نظر من ناظر باید به این قانون باور داشته باشد. به نظر من، در سطوح مقامات بانکی هرچه از اوایل انقلاب دور شدیم باور به این قانون کم و کمتر شده است. لذا نظارت نمی‌کنند. بخش دیگر نظارت بر عهده مجلس است؛ نظارت نمایندگان مجلس، نظارت عمیق بازدارنده نیست. البته در قانون اساسی نمایندگان ناظر نیستند و می‌توانند سوال کنند. ولی سوال آنها درباره اشکال، به مجازات نمی‌انجامد.

*نظارت نافذ بر عهده کدام نهاد است؟

این نظارت بر عهده قوه قضائیه است ولی این نظارت خیلی ضعیف است. قوه‌قضائیه سازمان بازرسی کل کشور را دارد که وظیفه آن نظارت بر  حسن اجرای قوانین است. یعنی بر اجرای تمام قوانین نظارت کنند. این نظارت مطابق قانون می تواند مجازات را در پی داشته باشد. آیا ما در تمام این سال‌ها از طرف قوه قضائیه بیانیه‌ای داشتیم که بپرسد چرا قانون بانکداری بدون ربا اجرا نمی‌شود؟ اصلا. یا چرا برنامه پنج ساله اجرا نمی‌شود.. نظارت در اقتصاد قوی نیست؛ مجلس هم در حد حرف است که گاهی این حرف را می‌زند و گاهی نمی‌زند

*شما معتقدید نظام بانکی ایران در خدمت توسعه صنعتی و اقتصادی نیست؟

بانکدار-بین آنچه هست با آنچه باید باشد تفاوت قایل می‌شویم- وقتی امتیاز بانکداری می‌گیرد قدرت معجزه‌گر خلق پول را به دست می‌آورد. یعنی چند برابر سپرده‌هایی که در آنجا رسوب می‌کند پول خلق می‌کند. ولی الان این رابطه به هم خورده است؛ چون پول ردوبدل نمی‌شود، بلکه حساب‌ها شارژ می‌شو. یعنی بانکداری موتوری است که از هیچ همه چیز خلق می‌کنند. چون اینگونه است برای انها آبادانی صنعت و کشاورزی مهم نیست. هرکس که بتواند درصد بانک را بدهد حساب او را شارژ می‌کنند. الان همه صنایه در ایران در زکود مزمن است الا بانکداریغ بانکداری در رکود نیست. بانک مرکزی بیش از ۱۰۰ گروه متقاضی بانک جدید دارد که می‌خواهند ۴۰۰ میلیارد تومان سرمایه اولیه بدهند تا مجوز بانکداری بگیرند. چگونه ممکن است که تولید و فعالیتهای دیگر درگیر رکود است ولی بانکگداری رونق دارد. اگر این پول در خدمت صنعت بود بحران سرمایه در صنعت یا کشاورزی یا تولید که معنا نداشت، پس معلوم است که پول بانکدار در خدمت تولید نیست بلکه درخدمت تجارت است. سرمایه در خدمت تولید مولد نیست در خدمت سرمایه‌گذاری غیرمولد است.

* چه عواملی سبد دارایی بانک‌ها را از «تسهیلات» به «سرمایه‌گذاری» سوق داد؟ 

به‌نظرمن سودطلبی غیرمتناسب با ریسک؛ بعضی کارهایی که آنها کردند ورود به بازار مستغلات و ارز بوده که در فضای تجاری ایران یک شبه یا شش ماهه با ریسک کم چندین برابر سود می‌کند. اینها به کشاورزی و صنعت تسهیلات چندانی نمی‌تواند بدهند. اینها فعالیت دیربازده و کمبازده با ریسک بالا هستند. البته به این نگاه نکنید که الان بازار مسکن راکد است؛ این رکود هم به معنای ضرر نیست بلکه با سود مورد انتظار آنها که نسبت به خرید اولیه چندین بابر بیشتر است سود می‌خواهند.

* بنگاه‌های اقتصادی در حوزه صنعت برای غلبه بر مشکلات مالی خود چه رویه و استراتژی را باید در پیش بگیرند؟

شاید از دست آنها خیلی کاری برنیاید؛ آنها باید برای رفع کمبود سرمایه خود به نظام مالی رجوع کنند که به هر دلیلی این نظام در خدمت تولید نیست. آنها بخشی از سهام خود را در بورس عرضه کنند تا سرمایه در گردش خود را جبران کنند البته این هم ممکن نیست. چون مردمی که می‌خواهد سهام بخرد گوشه چشمی به سود این سهام دارند و گوشه چشمی به سودی است که بانک می‌دهد و درمقایسه می بینند که سود بانک بیشتر است.گفتیم که بخش خصوصی مولد ما ضعیف است؛ کسانی که به بورس رجوع می‌کنند فرض بر این است که تابلوی بورس را می‌بینند و براساس اینکه سال قبل این حوزه سود داشته و در آینده هم سود خواهد داشت سهام آن را می‌خرند. یعنی پول را سرمایه‌گذاری می‌کنند. در بورس‌های ما هم سفته‌بازی روی پول است. تفکر پول گذاشتن و ریسک اینکه سود را از تولید به‌دست بیاوریم در ما خیلی ضعیف است. راه برون‌رفت از مشکل برای بنگاه‌های صنعتی مشکل است ولی این به معنای بن‌بست نیست.

*شما از سه‌حلقه دور از هم، دانش، منابع مالی و تولید صحبت کردید.

ادله وضعیت امروز، همین‌جمع‌بندی است که به آن اشاره کردید.

*در این وضعیت آشفته، برنامه‌ریزهای توسعه چه اولویتی را باید مورد توجه قرار دهند؟

در میان مجموعه اولویت‌های کشور، انقلاب در نظام بانکی را اولین قدم و موثر می‌دانم.

*چرا انقلاب؛ آیا از اصلاح نظام بانکی ناامید هستید؟

بله! شاکله و چارچوب نظام بانکی ما بر اساس قرض و قرض دادن است. درون ظرفی که همه اجزای تشکیلاتی آن با قرض و بهره مانوس است انتظار کارکرد دیگر داشتن درست نیست. باید سیستم را به‌هم بزنیم و به سمت عملیات مشارکت برویم.

*نظام مالی مطلوب در دنیا چه مشخصه‌ای دارد و چقدر نظام بانکی ما با این استانداردها فاصله دارد؟

من اگرچه فرد بسیار مذهبی هستم ولی اصلا الان به‌نام مذهب با شما سخن نمی‌گویم؛ نرخ بهره در اروپا و آمریکا یک درصد یا سه درصد است؛ اما نرخ بهره ما ۲۵ درصد است و این خیلی بیشتر از نرخ سود تولید است. از طرفی اعتماد مردم ریزش کرده است. مثلا حقوق‌های نسبتا بالا در مقیاس کشوری رقمی نیست، اما وقتی مردم فاصله خود را از این افراد می‌بیند، اعتماد خود را از دست می‌دهد. در این وضعیت شاید مردم در این دوره گذار خسته از همه شعارها باما همراه نخواهند بود؛ ولی باید در این دوره بامردم شفاف سخن گفت. اگر مردم توجیه شوند در گذر زمان همراه خواهند بود. شاید در بانک‌های مختلف، باجه‌ای برای توجیه سپرده‌گذار و نوع سهیم شدن آنها در مالکیت فلان واحد تولید توضیح داده شود و به جای قرض پول و گرفتن بهره، به سمت سرمایه‌گذاری واقعی و گرفتن سود از تولید سوق داده شوند. البته در کوتاه مدت مقاومت خواهد بود اما راهی جز این نداریم. این اقدام بلندمدت نیست و بلندمدت همین قدم‌های درستی است که ما باید برداریم. باید نظام بانکی ما تغییر کند.

*لایحه اصلاح نظام بانکی الان در مجلس درحال بررسی است؛ با تصویب و قانونی شدن آن چقدر ممکن است مشکلات نظام بانکی ما برطرف شود؟

اصلا نتیجه خوبی نخواهد داشت؛ ما سال ۱۳۶۲ قانون بانکداری داشتیم همان قانونی که الان می‌گویم به آن عمل نشده است. در عمل در این ۳۰وچند سال اجرا با قانون فرق دارد؛ الان بانک‌ها با بخش‌نامه کار می‌‎کنند نه با قانون. مشکلات ما مبتنی بر اجرای غیرمبتنی برقانون است. الان می‌خواهند این بخشنامه های دوره سی و چند ساله را به قانون تبدیل کنند. این اجرا ما را به این روز رسانده است؛ اگر این قانون تصویب شود دیگر ما همین حرف امروز که می‌گوییم قانون با اجرا فرق دارد را نمی توانیم بزنیم. البته اعتقاد ندارم که قانون وحی منزل است ولی اصلاح قانون به سمت بهبود باید باشد نه تخریب. قوانین مادر وقتی به این مجلس کم‌حوصله می‌رود بدتر می‌شود نه بهتر. مجلس خیلی حوصله کار عمیق را ندارد.

*نظام مالی، بنگاه‌های صنعتی و دولت برای گذار از وضعیت آشفته به ثبات چه رویه‌ای باید در پیش بگیرند؟

بنگاه‌ها تا می‌توانند به نظام بانکی رجوع نکنند و خود را درگیر رباخواری بانکی نکنند. می‌توانند شریک بگیرند ولی درگیر باتلاق بانک‌ها نشوند. در صورت عدم رجوع آنها، بانک‌ها خود را تعدیل خواهند کرد و این از نظر علم اقتصاد معنادار است. البته من به وظیفه حکومتی هم قایل هستم؛ دستگاه‌های نظارتی باید ورود کنند و موانع تولید را برطرف کنند. اینها نباید به معنای دخالت در اقتصاد تعبیر شود. باید تجارت و بازرگانی متناسب با تولید باشد. باید به تولید اولویت یک داد و به تجارت متناسب با تولید اولویت دو.

منبع
تاریخ : ۱۳۹۶/۰۲/۱
نویسنده: admin